محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

69

تفسير قرآن صفى على شاه

پس اگر باز ايستيد پس نيست دشمنى مگر بر ستمكاران ( 193 ) ماه حرام به ماه حرام است و حرمتها قصاص است پس آنكه درگذرد بر شما پس تعدى كنيد بر آن بمانند آنچه تعدى كردند بر شما و بپرهيزيد خدا را و بدانيد كه بدرستى كه خدا با پرهيزكاران است ( 194 ) هر كجا يابيدشان ريزيد خون * هم نمائيد از ديار خود برون هم چنان كز شهرتان گردند دور * هست اين اخراجشان پاداش زور فتنه از قتل است در معنى اشد * زانكه آن يك تن كشد و اين الف و صد نيست جايز قتل ايشان بيكلام * جز كه بر پاداش در بيت الحرام از شما يعنى كشند آنجا تنى * هم شما شايد كشيد اهريمنى با شما و آنها كنند ار كارزار * هم بقتل آريدشان با ذو الفقار اين بود بيشك جزاى كافران * نيست نيكى لايق بد گوهران ايستند ار باز ز افعال وخيم * حق ببخشد چون غفور است و رحيم يعنى از شرك و فتن بكشند دست * هر زمان بر حق ره برگشت هست تا نباشد فتنه‌اى بكشيد زار * مشركان را بهر دين كردگار دين بود يك جا خدا را زانكه دين * طاعتست او را در اسلام از يقين انقياد امر حق دين است و بس * نيست بيرون زان بمعنى هيچ كس هر كه مخلوق ويست او را بقهر * عبد و منقاد است در هر يوم و شهر ليك حكمت مقتضى بد كاختيار * باشد اندر دين نه قهر و اضطرار مانع آمد از قبولش نفس دون * گفت زان ريزيد از ان بيگانه خون فتنه تا برخيزد از ارض وجود * فتنه چون برخاست دين يابد نمود پس كشند از كينه دست از مشركين * نيست عدوانى بر ايشان ز اهل دين زانكه عدوان ظالمان را بس بجاست * نيست ظلم آيند گر در راه راست ظالمان را كشتن از عدلست و داد * پاك گردد ارض از لوث فساد همچنين از سينه وسواس تو سهل * شد برون چون كشته شد خناس جهل وسوسه ز ابليس نفس سركش است * او چو بيرون رفت حال دل خوشست ارض فكرت پاك گردد از فساد * وان بود موقوف بر جهد و جهاد مشركين كردند در شهر حرام * آنچه منع و قتل ز اهل حق تمام هم جزا بر مثل بايد دادشان * داد بر باد فنا بنيادشان بر شما هر چند در شهر حرام * قتل باشد منع ليك از انتقام نيست حرمت بلكه فرض است و حلال * تا نگردد خصم غالب در جدال بر شما گرديد حرمتها قصاص * مر شويد از كيد غداران خلاص قتل در شهر حرام ار چه بد است * اين تعدّى ليك حد معتد است چون گذشتند از حد از حد بگذريد * پردهء پرده پرده‌دران را بر دريد پرده بهر پرده‌داران لايقست * نى بران كو بر تجرى شايق است اهل اسلام اتقوا اللَّه و اعملوا * حق بود با متقين بىگفتگو مى بپرهيزيد و دانيد اختصاص * سوى حرمتها جنايات و قصاص جمع حرمتها بود از روى حد * حرمت احرام و ماه و هم بلد [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 195 ] وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ( 195 ) و انفاق كنيد در راه خدا و ميندازيد بدستهاى خود خودتان را بسوى هلاكت و نيكى كنيد بدرستى كه خدا دوست ميدارد نيكوكاران را ( 195 ) هم كنيد انفاق مال خويش را * در ره حق حفظ دين و كيش را حفظ دين از اهل دين مستحسن است * وان بمالست ار بدينى موقن است هم نيندازيد خويش از دست خويش * در هلاك از سستى آئين و كيش سستى دين مرد را سازد لئيم * دارد از اتمام مال اندوه و بيم مىشود ز انفاق اجماع نفوس * زان فتد دشمن در اندوه و فسوس دست جنبان تا رود دشمن ز دست * خسّت آرى بر تو خصم آرد شكست آنكه كرد انفاق رست از مهلكه * گشت غالب بر عدو در معركه تا نگويى بد سخن ز انفاق مال * وجه لا تلقوا چه بود اندر مقال اينست لا تلقوا كه ز انفاق و مدد * ميتوان بستن به روى خصم سد ور نه خواهى بود در چنگش اسير * خويش را با دست پر سازى فقير پس كنيد احسان كه آن سلطان جود * دوست دارد محسنان را در نمود چيست احسان ترك جان و بذل مال * از پى ترويج امر ذو الجلال چيست احسان از خوديت رستگى * بر حق از راه فنا پيوستگى گر دلى از سر احسان واقف است * هم موحد بر خدا هم عارفست گر جوى در راه دين دارى تميز * نيست احسان غير عرفان اى عزيز آنكه خود حق بود و حقرا ميشناخت * خفت جاى احمد و جان فديه ساخت آنكه جان اينسان دهد كى در غمست * كاين خلافت شيء اندر عالمست تا پس از پيغمبر از اين رهگذر * كينه گيرد بر أبا بكر و عمر [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 196 تا 203 ] وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ( 196 ) الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ ( 197 ) لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ ( 198 ) ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 199 ) فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ ( 200 ) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ ( 201 ) أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 202 ) وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ( 203 ) و تمام كنيد حج و عمره را براى خدا پس اگر بازداشته شويد شما پس آنچه ميسر شود از هديه و قربانى و نه تراشيد سرهاتان را تا آنكه برسد قربانى بجايش پس كسى كه باشد از شما بيمار يا او را آزارى است از سرش پس فديه دهد از روزه يا صدقه يا قربانى كردن پس چون ايمن شديد پس بدرستى كه تمتع گذارد بعمره بسوى حج پس آنچه ميسر شود از قربانى پس هر كه نيافت نيافت پس روزه سه روز در